به گزارش شهرآرانیوز؛ اعضای این باند سرقت سه نفر بودند. برخلاف سایر باندهای تبهکاری که معمولا یک سارق سابقه وسن و سال دار دیگر دزدها را هدایت میکند، رئیس این باند بیست و یک ساله بود و زیردست هایش بیست و هشت ساله و سی وسه ساله.
آنها دو هفته قبل با دستور سردار احمدنگهبان، فرمانده انتظامی خراسان رضوی، از سوی افسران اداره سرقت منزل پلیس آگاهی مشهد با هدایت سرهنگ حسن رحیم پور، رئیس این اداره، دستگیر شدند. ماجرای سرقتهای این باند ریشه در سال گذشته دارد.
کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد سال گذشته اعضای باند سرقت از منازل مشهد را دستگیر کردند، اما سرکرده این باند متواری شد. بررسیهای همان زمان نشان داد که این افراد از استانهای غربی برای سرقت به مشهد آمدهاند و سرکرده باند نیز پس از اطلاع از دستگیری همدستانش متواری شده است.
پیگیریها برای شناسایی مخفیگاه این فرد ادامه داشت تا اینکه پلیس به اطلاعات جدیدی دست یافت که نشان میداد متهم تحت تعقیب با اجیر کردن دو سارق دیگر دوباره به مشهد آمده است و اقدام به سرقت طلاهای شهروندان از منازلشان میکند.
افسران اداره سرقت منزل پلیس آگاهی مشهد این بار توانستند جلوی فرار اعضای این باند را بگیرند و آنها را دستگیر کنند. در حاشیه دستگیری این سه متهم، به سراغشان رفتیم تا کم و کیف این پرونده را از زبان خودشان بشنویم که ماحصل این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
سرکرده این باند «رضا» نام دارد و بیست و یک ساله است؛ جوانی فربه و گوشتی با دندانهای لمینت شده که هیچ اثری هم از نگرانی در چهره اش نیست. البته ممکن است نداند چه سرنوشتی در انتظارش است، یا ابایی از این برخوردها نداشته باشد. به هر حال او خودش به ظاهر مدعی است که اشتباه کرده است و توبه خواهد کرد، اما حالت چهره و حرکاتش، حکایت دیگری دارد.
از پارسال برج ده و یازده شروع کردم.
کشاورز بودم.
همه چیز گران شده بود و از پس خرج زندگی برنمی آمدم.
یک بار دیگر هم پارسال برای دزدی به مشهد آمدم.
دفعه قبلی یک دور آمدم و حدود ۲۰ سرقت انجام دادم.
حدود دو سه میلیارد تومان.
خرج خودم کردم، ماشین خریدم و....
نه، نمیدانند.
تا زیر دیپلم.
چون شهر بزرگی است و سختتر میشود ما را ردزنی کرد.
نه، اصلا.
پارسال یک دور با رفقایم آمدم؛ وقتی برگشتم، فهمیدم دوستانم را گرفتهاند. چون فهمیدم همدستانم مرا لو دادهاند، یک سال مخفی شدم.
از پس خرجهای زندگیام برنمی آمدم.
اشتباه کردم.
انتظار دارم پلیس بگیردش. من اشتباه کردم.
میروم و مغازه میزنم.
نمیدانم.
ما رفیق و بچه محل هستیم. اینها هم مشکل مالی شدید داشتند.
بله، واقعا برکت ندارد. الان هم چیزی ندارم و برگردم، توبه میکنم.
نادانی کردم.
خانههایی که شبها برق هایشان خاموش بود و زنگ میزدیم و کسی جواب نمیداد. یا خانههایی که ورودشان راحتتر بود و حفاظ و دزدگیر نداشتند.
آنهایی که دزدگیر داشتند، درِ آکاردئونی داشتند و ورود به آنها سخت بود.
به مناطق کم برخوردار میرفتیم؛ چون ورود به خانههای این مناطق راحتتر است. ورود به خانههای مناطق برخوردار سخت است.
من ازدواج کردهام، خانه خودم هستم. پنج روز به پنج روز به بهانه کار میآمدم مشهد.
رو نمیکردم و نمیگفتم چقدر پول دارم.
متهم دوم این باند، «محمد» جوانی بیست و نه ساله است که خودش میگوید سابقه ندارد و فریب بچه محلشان را خورده و چند نوبت برای سرقت به مشهد آمده است. او سرافکنده از کارهایی که کرده است، میگوید که پشیمان است و ظاهر و گفتارش نیز یکسان است.
از سر ناچاری. گرفتار بودم.
در شهرستان ما اوضاع خوب نیست. کار نیست.
اگر کار بود، کار میکردیم.
نه، فکرش را نمیکردم. تا اینجا نیایی و خودت را به جای مال باخته نگذاری، نمیفهمی چه میکشد. اگر مردم را درک میکردیم، هیچ وقت دزدی نمیکردیم.
حدود سی سرقت کردهایم.
نفری یک میلیارد تومان.
چهاربار به مشهد آمدیم. هر دفعه چند سرقت انجام میدادیم و میرفتیم و زیاد نمیماندیم.
سومین متهم این باند «سبحان» سی و هشت ساله است. او مدعی است که کشاورز است و کم آورده است و برخلاف سرکرده باند که هیچ نشانی از کشاورزهای سخت کوش ندارد، چهره آفتاب سوخته اش نشان میدهد که شغل اصلی اش واقعا کشاورزی است. او که برخلاف دو همدستش، پدر است و پسربچهای کوچک دارد، حالا همه هم و غمش پسرش است که اگر بفهمد پدرش دزدی کرده است، چه واکنشی نشان میدهد و از دلتنگی برای دیدن پسرش میگوید.
مشکلات مالی باعث میشود آدم اشتباه فکر کند.
کشاورز هستم. پارسال ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون گندم کاشتم که خشک سالی بود و ۲۵۰ میلیون پول تراکتور و قرض آمد روی دوشم. بدهکارم و چکم برگشت خورده است؛ البته اشتباه کردم و اینها بهانه خوبی برای دزدی نیستند.
بله، یک پسر دارم و بیست روز است که ندیده امش.
نمیدانند؛ فکر میکنند برای کار به مشهد آمدهام.
اصلا متوجه این چیزها نبودم و فکرم درگیر مشکلات مالی بود. حالا میفهمم چه کار بدی کردهام. الان هم اگر آزاد شوم، تا عمر دارم دست فروشی میکنم، ولی سراغ کار حرام نمیروم.